چه کسی در سیاهی سیاهی را میبیند ک من اینگونه شفاف خویش را نظاره گرم! اصلا چ کسی در تاریکی ،تاریکی را جستجو میکند ک من در کنکاش خویش معلق ام! این جسم،همان جسم است!چرا من کهکشان ها غریبه ام با این خودِبیخود از خود. بدون آنکه لرزیدن را احساس کنم،ب چشم دیدم ک لرزیدم،لرزه ای ک تاکنون اینگونه آتش ب جانم نیافکنده بود ناگه تا لبانم لبریز از آب شد،احساس خفگی میکردمو نمیکردم، آتش وجودی ام شعله ورتر شد و من مبهوت ب خویش می نگریستم ک چرا من تَر نشده ،غرقم! چراخویش منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

فروشگاه اینترنتی مطبخ شاپ بهترین اشعار برای تو که نیستی وبلاگ مبین روشناس گاتر پارکینگ اینجا همه چی هست